مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

عشق مامان وبابا

مبینا ودندون وگریه...

1390/9/2 0:56
نویسنده : مامان مبینا
245 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

دلم برای دخترم میتپه  خیلی براش ناراحتم اخه بد جوری به خاطر دندونهاش بی قراره هیچ کاری از دستم بر نمیاد دیگه طاقت درد کشیدن هاش رو ندارم فقط میتونم غصه بخورم وباهاش سر کنم الهی مامان برای تو بمیرم گل نازم امروز از صبح حسابی بی قراری کرده والان بلاخره تونسته بخوابه نه ژل لثه ونه استامینوفن دیگه اثر نمیکنه ودخترم حسابی بی حوصله شده الهی مامان فدات بشه هستی من دلم برات آب میشه عزیزترینم  دوست دارم الهی این دندونهات در بیاند وتو راحت بشی الهی قربون اون دندونهات برم عشق مامانی

مبینا جونم خیلی دوست دارم  بدون تو هیچ چیزی تو این دنیا برام قشنگ نیست تو همه زیبایی هستی وبس . از خدا فقط سلامتی  برای تو وبابا وخودم میخواهم تا بتونیم با تنی سالم در کنار هم زندگی کنیم

واما از مبینا بگم وباز هم از مبینا بگم

کلماتی که مبینا میگه

(تاپ تاپ) هنگام تاب دادن مبینا وعروسکها

(آبه) در هنگام تشنگی شدید البته بگم تا کاملا تشنه نشه به آب لب نمیزنه ولی اگه نوشابه ببینه خودش رو میکشه

(بابا )وقتی خیلی احساساتی  وخوشحال میشه  چهار دست وپا تند تند راه میره به سمت باباش ومیگه بابا

(مامان) وقتی گریه میکنه وخیلی ناراحته خودش رو به من میچسبونه ومیگه مامان

(ممه)هم که وقتی شیر میخواهد

(بریم ) وقتی خیلی دوست داره بره ددر با سرش میگه بریم ویواشکی زیر لبش تکرار میکنه بریم

بقیه کلماتش رو ما که نمیفهمیم ولی برای خودش میگه

ولی تنبل تنبلا شده واصلا میلی به راه رفتن نداره خیلی نگران راه رفتنش هستم

مبینای من عشق مامانی راستی روزت مبارک 

روز دختر بر همه دخملها مبارک

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)